باید یک نشانه ای داشته باشی ؟ پس نمی خواهم ؟ هر حالی نمی توانم ؟ قفل کنم ؟ خودم را روی نوشتن یا هر کاری را انجام دادن یا هر چیزی باید این واقعیت ها را نشان داده باشی ؟ این کارها را بهتر از این داشته باشم ؟ یا هر حالی نمی خواستم ؟ خودم را بهتر داشته باشم ؟ یا واقعیت را طوری درک کنم ؟ یا زندگی را بهتر از این داشته باشم ؟ واقعیت چطوری می خواهی ؟ درک کنم ؟ یا هر طوری می خواهم ؟ یا هر حالی باید این واقعیت ها یعنی چی ؟ هر واقعیت را به خاطر چه چیزی نداری ؟ به خاطر واقعیت هر حال؟ باید یک کار را بهتر از نشانه های قدیمی داشته باشی ؟ یعنی نمی توانی ؟ خودت را نجات بدهی ؟ هر بار یک اتفاق افتاده است ؟ نشانه های به خاطر واقعیت های موقعیت هر حالی باید این واقعیت هر چیزی را به خاطر خودم یا هر چیزی واقعیتی به خاطر چه چیزی نشان می دهم ؟ هرحالی باید این کارها را بهتر از گذشته داشته باشم نشانه ای ندارم ؟ از هر چیز واقعیت شماره های ضربه درونی ؟ ضربه های درونی به یک چیزی یا یک واقعیت به درد نخور هر چیز یا هر واقعیت برای خورد شدن وجود دارد ؟ نمی خواهی ؟ اینطوری خودت را باید واقعیت خودم را هر شباهتی یا هر چیزی را نمی خواهی ؟ باید این نشانه را داشته باشی ؟ نمی توانی ؟یک انرژی را بیشتر از این به خاطر چه چیزی نمی خواهی ؟ هر حالی داری ؟ یک چیزی را به خاطر خودت داری ؟ واقعیت ها را دور می کنی ؟ یعنی وقتی دور کنی ؟ دیگر نمی توانی ؟ چیزی را نزدیک خودت داشته باشی ؟ خودم را نمی خواهم ؟ هر حالی یا موقعیت به خاطر چه چیزی باید یک چیز دوست داشتنی ؟ یک چیز تنفر انگیز نسبت به خودم وجود دارد ؟ من توان محاسبه این زندگی را ندارم ؟ وقتی نمی توانم ؟ حساب و کتاب کنم ؟ باید کارها را چطوری حل و فصل کنم ؟ باید کارهای خودم را صنعتی وجود ندارد؟ برای یک کارهای خودم را به خاطر خودم ؟ یک کارایی بالا داشته باشم ؟ یک راحتی یا یک سختی به خاطر خودم یا هر حالتی از واقعیت یا هر حالی باید این کارها را به خاطر ؟ نوع خاصی دارم ؟ یا ندارم ؟ یا هر حالی را دارم ؟ به چیزی غیر ممکن داری ؟ یا نداری؟ واقعیت های به درد نخور چرا داری ؟ این کارها را به هر حال داری ؟ شرایط خودت را باز نمی خواهی ؟ خودت را به هر چیزی یا هر کاری داری ؟ واقعیت خودت را به خاطر چیزی در هم می شکنی ؟ یا جستجو می کنی ؟به خاطر من دیگران را فکرش را نمی کنی ؟ چطوری می توانی ؟ خودت را از خودت جدا کنی ؟ اینطوری ممکن نیست ؟ به چیز خاصی برسی ؟ فقط یک کم از خودت دور می شوی ؟ بعد این راه را چطوری می خواهی ؟واقعیت را به خاطر چه چیزی نمی توانی ؟ این کارها را به این نوع شکل خودم را هر چیزی نمی خواهم ؟ هر کاری باید این کارها را نوع خاصی یا واقعیت خودم چه چیزی پشت سر هم این کارها را به خاطر خودم یا جاهای غیر ممکن تر از این نمی توانی ؟ دستیابی به هدف غیرممکن یا هر چیز غیرممکنی ؟ وجود خواهد داشته به شرط بهتر بودن یا نبودن این کارها را به نوع پشت سر هم یا غیر ممکن بودن یا چیزهای به درد نخور ؟
You have to have a sign? So I don't want to? I can't anyway? Lock myself up? I have to write or do anything or anything. You have to show these facts. Do these things better than this? Or I didn't want to anyway? Do myself better? Or understand reality this way? Or have life better than this? How do you want reality? Understand? Or I want it anyway? Or anyway, what do these facts mean? Why don't you have every fact? Because of reality anyway? You have to have something better than the old signs? That means you can't? Save yourself? Every time something happened? Signs because of the facts of the situation Anyway, I have to show this fact Everything for myself or anything Reality Why? Anyway, I have to have these things better than before I have no sign? From everything Reality Numbers Inner blow? Inner blows to something or a reality Don't use Everything or every reality is there to be eaten? Don't you want it? This is how you should see yourself, your reality, any resemblance or anything? You should have this sign? You can't? Why don't you want an energy more than this? Whatever you are? Do you have something for yourself? Do you push away the facts? That is, when you push away? You can't? Have something close to you anymore? I don't want myself? Whatever situation or situation, why should there be something lovely? Something hateful about myself? I don't have the ability to calculate this life? When I can't? Do calculations? How should I resolve things? Should I do my own work? There is no industry? For a work of my own for myself? To have a high efficiency? A comfort or a difficulty for myself or any state of reality or whatever situation, should I do these things for? Do I have a special type? Or don't I have? Or do I have any situation? Do you have something impossible? Or don't you have? Why do you have useless facts? You have these things anyway? You don't want your own conditions? Do you have yourself for anything or anything? Are you breaking your reality for something? Or are you searching? Don't you think about others because of me? How can you? Separate yourself from yourself? Isn't that possible? Reach something special? Just get away from yourself a little? Then how do you want this way? Why can't you do reality? I don't want to do these things in this way? Everything has to be a certain type or my reality. What can't you do for myself or more impossible places? Achieving an impossible goal or anything impossible? It will exist on the condition that these things are better or not in a row or impossible or useless?